|
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری سعدی تازگیا خیلی مینویسم... غزلم نمی آید... غزالم چرا! اما این دلیل نمیشه که با غزل به روز نکنم. غم پشت بام ذهن مرا قیر کرده است تردید دارم او چقَدَر دیر کرده است - علت هدف قرار گرفتن به دست اوست این سینه باز هم هوس تیر کرده است - من خواب دیده ام که تو بی روسری شدی تقصیر مصرعی ست که تصویر کرده است لعنت به آن رگ عصبی که پس از وقوع تصویر را نیامده تفسیر کرده است چشم مرا نبسته مهیای وا شدن، اشک مرا نیامده تبخیر کرده است من شاه بیت های زیادی نگفته ام تصویر توی شاهرگم گیر کرده است...
هان تا لب شيرين نستاند دلت ازدست كان كز غم او كوه گرفت از كمر افتاد ... ................... ................................ ........ .. . وقتي عروسي اي به عزا ختم مي شود دلواپسي من به شما ختم مي شود بسيار رخنه كرده هواي تو دردلم جريان خون من به هوا ختم مي شود ابرو به چشم و چشم به لب طعنه مي زند خنجر كه مي كشي به شفا ختم مي شود تو نيستي و من به خودم پشت كرده ام نفرين كه مي كنم به دعا ختم مي شود اين نعره نيست، زلزله ي رفتن تو است پس لرزه هاي آن به صدا ختم مي شود گيرايي نگاه تو از بين مي رود مستي، خماري اش به كجا ختم مي شود!؟ عيب از شلوغي سر و ريش بلند نيست بي مهري ات به آينه ها ختم مي شود كي بوسه سهم عاشق بيچاره بوده است؟ كي راه كافري به خدا ختم مي شود...؟
دنیا همیشه در پی رنج است و شاعران - در جستجوی قافیه های جدیدتر "نجمه زارع" سلام! دیر شد... معذرت خواهی خیلی لوس شده... پس به جاش میگم: سک سک!! ممنون از دوستایی که تو این مدت غیبت منو با محبت پاسخ دادن... بسوزه پدر بی اینترنتی... از اون بدتر بی پولی... تو این مدت زیاد نوشتم.. نمیدونستم کدومو تقدیمتون کنم... و اما داغ داغش: قلم رها شده بر این سطر قسم به نون و الا آخر! که چشم هات در این مطلع که اشک هام بر این دفتر... تن آسمان و روان گنجشک ندارد از تو نشان گنجشک درخت خشک زبانگنجشک! پرنده نیستی و پرپر اگر دل تو هم آشوب است از آن گدا که لب جوب است ریو سوار شدن خوب است بزن به موی خودت گل سر! فراتر از ریوی من شو! ریودوژانیروی من شو! سن سناریوی من شو به جای بالشم و بستر! از آبشار تو من رودم که روح جنگل شروودم و من نه اینکه رابین هودم تو گرچه از ماریا بهتر و چشم هام اگر مستند به دیدن تو تهیدستند چه اخم ها به تو پیوستند زیادی است بر این تن سر میانمان که گسل باشد چه بوسه ای که عسل باشد!؟ غزل اگر که غزل باشد رساندم به لبت آخر...
هر که را
روی خوش و خوی نکوست مرده و
زنده ی من عاشق اوست "ایرج میرزا" آمدم
تا مهر را کمی مهربانی کرده باشم... سالهاست
به مهر انس گرفته ام و آبان دوست دارد مرا خیس ببیند تا آذر بر من گلستان شود. به
راستی که پادشاه فصل هایی! به تو
که گفتی: یک شاخه گل از بهار قالی بفرست یک بوسه ی
شیرین خیالی بفرست از بی
خبری خسته شدم درکم کن یک نامه
نه، یک پاکت خالی بفرست دوست دارم بیشتر شادی و خوشحالی کنی کاش یادی هم مرا، یک بار در سالی کنی چشم وا کن تا به هستی درس زیبایی دهی ماه را سر بشکنی، خورشید را حالی کنی نازنین! رقاصه ای بالا و پایین می پری؟! یا تقلا می کنی طراحی قالی کنی خال هم نگذاری از معشوق حافظ سرتری جسم هم باشی توان داری که سیالی کنی مردم دنیا اگر افسانه باور می کنند می توانی بعد از این فکر پر و بالی کنی آرزو دارم گیاهان در مسیرت گل شوند رد شوی، کیفیت تصویر را عالی کنی
به عشق نسبت خاصی ست ناتوانان را گهر علاقه ی دیگر به ریسمان دارد... خیلی وقته میخوام بروز کنم و نمیشه... از همه ی دوستای عزیزی که سر زدن و دیر جواب محبتشونو دادم معذرت میخوام... خسته ام، خیلی.... یه کار تقریبا جدید: نه خوبی از تو به یک عمر دیده ام نه بدی پری تو معنی عاشق شدن کجا بلدی؟ به مردم اینقدر از آسمان نگاه نکن! وگرنه می شکند آبگینه های قدی لطافتی که تو داری، چرا به ناز عجین...؟! فرشته ای که تو هستی، دگر چه چارقدی؟! به باد گفتم از این نرمتر سلام کند مباد کم شود از گیسوان تو عددی نرو به سمت حیاط بزرگ همسایه! که از نقاط مجاور مدام در رصدی دگر چگونه تو را دست کوچه بسپارم؟ نه دوستی، نه بزرگی، نه فرد معتمدی... راستی دوست خوبم حسن قائم مقام هم به جمع ما پیوست.حسام از مجری های توانمند استان گلستانه و تصمیم گرفته با شما درد دل کنه.مطمئنم از گوش کردن پشیمون نمیشین...
|
About
اردیبهشت 1390 خرداد 1389 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 Links
انجمن حافظ گنبد
پایگاه اطلاع رسانی شریعتی |